ذبيح الله صفا
1025
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
فغفور تخلص حكيم محمد حسين و آن هم دومين تخلص او بود كه در مدت اقامت هند برگزيد زيرا پيش از آن در ايران « رسمى » تخلص مىنمود و بعد از آن بجز تخلص « فغفور » گاهى « مير » هم به كار مىبرد . پدرش سيد احمد نام داشت و نياكانش در گيلان صاحب مال و مكنت و نزد فرمانروايان محلى داراى اعتبار و مقامى بودهاند و فغفور خود دوران جوانى را در همان ولايت بكسب دانش و ادب بويژه دانش پزشكى گذراند و علم طب را نزد خالوى خود حكيم تاج الدين حسين پزشك مير سلطان مراد خان از امراى مازندران ، آموخت و بيشتر كتابهاى متداول پزشكى را از نظر گذراند و به همين سبب او را حكيم ( يعنى پزشك ) گفتهاند . فغفور از آموختن ادب پارسى و تازى و تمرين شعر و تتبع در علم ادوار و موسيقى و تأليف رسالههايى در موسيقى و حساب اصابع هم غافل نماند . ابتداى عمرش در خدمت خان احمد گيلانى « 1 » كه خود شاعر و مشوق شاعران و عالمان بود ، گذشت تا آنكه خان احمد بخواندگار روم پناه برد ( سال 1000 ه ) و سپس آوازه درافتاد كه در آهنگ بازستاندن ملك بگنجه آمده است . فغفور بدنبال اين آوازه برسم بازرگانى به آذربايجان رفت و از آنجا بترغيب پزشكان فرمانرواى گرجستان كه گيلانى بودهاند ، بدان سرزمين سفر كرد و از جانب الكسندرخان فرمانرواى آن ديار بگرمى پذيرفته شد ، ليكن پس از چندى از آنجا باصفهان رفت و با « حكيم شفايى » آشنايى يافت و سپس به خدمت شاه عباس راه جست و او را در قصايد خود ستود و نيز درين مدت محل توجه و بزرگداشت على قلى خان شاملو ديوان بيگى شاه عباس بود . در سال 1012 فغفور از اصفهان بهند سفر كرد . در راه هند چندگاهى در قندهار و نزد ميرزا غازى ترخان كه ترجمهء حالش را پيش ازين آوردهام بسر برد و آنگاه به لاهور و از آنجا به « اگره » رخت عزيمت كشيد و در شهر اخير چندى در خدمت حكيم على گيلانى از پزشكان معروف ايرانى در هند
--> ( 1 ) - دربارهء او رجوع شود به همين جلد ، ص 504 - 506 .